X
تبلیغات
رایتل
 
حرفهای نگفتنی
شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1382 :: 08:57 ق.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       

در گذر از کوچه پس کوچه های یک بندر ... نشسته ام باز به نوشتن ..! نوشتن برای تو ...! برای کسی که تمام لحظاتم را از خود پر کرده است ...! و لحظه ای ذهنم را رها نمیکند ...! روزها چه زود میگذرند ...! شبها چه دیر ..! گاهی هم این طور نیست ...گاهی شبها زود میگذرند ... و روزها دیر ..! هر ثانیه انگار ساعتی را مکث میکند ...! و من باز دلتنگ تو ..! یادت هست گفتی: بارانی میخواهی بی چتر ...! روزی میخواهی بی دغدغه ...شبی میخواهی بی اندوه و دلهره ...!؟ آری من هم بارانی میخواهم بی سیل ... روزی میخواهم بی ابر ..! شبی میخواهم پر عشق ...!

در آفرینش کلماتی در ذهنم  و یاد و خاطره ام ..! هر چه گشتم چیزی جز خوبی و یادهای پاک تو نبود ...! چیزی جز تقاطع خاطراتی که از پی هم پی در پی و گذرا می آیند و میروند.

به جمله ای می اندیشم که با هر بار گفتنش تنم میلرزد ..! (~) و با هر بار گفتنش غرق اوهام میشود که باور میکنم یا نه؟  هجوم بی وقفه و آنی تنهایی را بر تنم حس میکنم ..ذهنم از تصورش که لحظه ای بی تو باشم ...! مچاله میشود ..! و در خود فرو میروم ....! به تو می اندیشم ... به رد انگشتانت بر چهره ام ... به جایی که فقط من بودم و تو...!

دلم از به یاد آوردن صد خاطره از تو ..! طعمی شیرین به خود میگیرد ...! هر چه هست ... طعم گس خرمالو نیست ...! طعم شیرین سیب سرخ حوا هم نیست ..! طعم شیرین سخاوتی است که از تو بیادگار در ذهنم حک شده است ...!

انگار که سالهاست در ذهنم آن را پرورانده ام . که تنها از تو بگویم و از تو بخواهم که باز بگویی ..! آنچه در ذهنت پنهان داشته ای ..! و باز هم بگویی دوستم داری ... و باز هم بگویم دوستت دارم ..! تا که مبادا ترک بردارد شیشه نازک دل ...!

 




آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 184904