X
تبلیغات
رایتل
 
حرفهای نگفتنی
دوشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1382 :: 09:25 ق.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       


منه مغرور ، منه تنها ، منه بی تو ، منه با تو ، منه سخاوت ، منه سکوت ، منه فریاد ، .....! من اینک در این روز پانزده کدامین ؛ من ؛ را میتوانم در خود به جستجو بنشینم ...! و من ؛ منه ؛ مهربانیم را ، منه صداقتم را در سالگرد آمدنم همچون همگان ، بی آنکه خود بخواهند ، به دنیایی که در آن دست و پا میزنم ، آمده ام ....! که آمدنم خود گواه بر بودن تو است . و من بی گمان در چنین روزی بود که سیب خواستنهایت را بلعیدم ...! و زمین ملعون شد .... و من پس از هبوط خویش به اینجا روان گشتم ... به دنبال تو ..! هزاران سال است ..! به دنبال تو ...! هزاران سال ..! و امروز ... سالگرد روز ... آغاز من است ... در میعادی دوباره ... و میلادی شبانه ...! در دنیایی که بی تو هیچ است و پوچ ... که اینک گر نبودی ، بی تو باز میگشتم به خاکی که در آن از روحی در من دمیده شد ...! و تو از کنار من ...، آفریده شدی ! برای من ..! و از برای هم ..!

 و در این روز بود که بر من وحی شد .. از سوی خدای ...! که آرزویم بر من بخشیده خواهد شد ... و من آرزویم ... شاد زیستن تو است ... با هم و در کنار هم ... که باشی .. که باشم ... که باشیم ..! آرزویم ... آرزوی تو است ... رویایم .. رویای تو ..! و من امروز چقدر شادم .. از شاد بودن تو ..! و من چقدر بر غرور خود بالیدم در این روز که ترا یافتم .. پس از هزاران سال جستجوی تو ...! و در این پانزده خدای روحم را به من هدیه کرد و من قلبم را به تو ...! و من در روز پانزده سپند ..همه مهربانیم را بر تو ارزانی خواهم داشت ..! و به تو خواهم گفت : دوستت دارم تا همیشه هستی ...! تا جان در بدن دارم تا روزی که دوباره باز گردم به خاکی که از آن آفریده شده ام ..! دوستت خواهم داشت ...! دوستت خواهم داشت ... دوستت خواهم داشت ..!



آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 184745