X
تبلیغات
رایتل
 
حرفهای نگفتنی
جمعه 8 خرداد‌ماه سال 1383 :: 04:36 ب.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       


بی تو دیگر ، من ، ماندم و خاک ...! من ماندم و باران ... من ماندم و انزوای گلی در گلدان ...! صدای باد میامد ، تو آن شب از کنارم رفته بودی ...! و تنها پژواک صدای من بود ، که در انتهای حزن پریشانی و حیرانی طوفانی این چنین هولناک ، پنجرهء دلم را میلرزاند
... شیشه دلم فرو ریخت ...! آینه نگاهم ترک برداشت ! هزار تکه شد ..! هزار تکه ..! در هر تکه از آن فقط چهرهء من بود ...!

آسمان همچون سقف دالانی ، تنگ و تاریک ... نه سوسوی ستاره ای ، نه انعکاس نور ماهی در آب حوضی آبی رنگ ..! دیگر چهره ات پیدا نیست ...!

نگاه کن هنوز هم جایت خالیست ... هنوز هم ثانیه های شب را تنفس میکنم .... و هنوز هم دستانم را برای گرفتن ستاره ای به آسمان دراز میکنم ... ولی ستاره ای نیست ...! محو میشود ... در دیدگانم ... و خوف و وحشت جدایی تنم را میلرزاند ... که شاید نباشی ... نگاه کن هنوز هم  من  ترا چشم در راهم ...

پرومته



آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 184936