حرفهای نگفتنی
سه‌شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1383 :: 09:17 ق.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       

سلام خدمت دوستان عزیز این متنو یکی از دوستای خوبمون که من کمی از نوشته هامو از اونجا می گیرم  تو قسمت نظرات وبلاگ برام نوشته واقعا تشکر میکنم ازش که به من سر زد و این متنو برام نوشت  
من از تیرگیهای شب و از تیرگیهای سیاهی های سایه های شب به نور رسیده ام. که در این خاکستری های اندیشه چه ره گسیخته اند. ..! اندیشه هایم... اینک که تمام ذهن مرا تصویر نادیده تو پر کرده است. و این پاکی تو . شفقت و شکوه تو . . این صادقانه نگاشتن و بودن تو...! مرا شوریده تر کرده است. که دیگر در این اندیشه نباشم که هر ناممکنی آسان نیست...!
و من در ییلاق تو از تو به خود رسیده ام. که تیره گیهای دلم این پرومته افسانه ای تو به سپیدی گرائیده اند.و تکرار خویش را به باور خویش راه داده ام که این کار آسان نیست...! و این گرمای دما دم دلچسب که زیر پوست بودن هایت بی باورانه لمس دستان نادیده توست.... آسان نیست...! و نهایت بی صدایی رملهای بی عاطفگی است در بیابانی ترین روزهایم و فریادی است بی صدا که بر سر دار میزنم. رنجی دیگر میبرم رنجی که منصور بر سر دار میبرد. که این خود آسان نیست...! و این بار من از روشنایی های روز میگویم که آسان نیست.



آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 185597