X
تبلیغات
زولا
 
حرفهای نگفتنی
شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1383 :: 03:41 ب.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       
سقوطی در کار نیست، مرده ها را محاکمه
نخواهند کرد!
من با نگاه روشن خویش
راهی خواهم گشود برای فرداهای تو-
از میان تاریکی هایی که تو را احاطه کرده
اند
وچنان آرزومندانه دعایت خواهم کرد
که مطمئن باشی خون زندگی
همواره در رگ هایت جریان خواهد یافت-
اما من که
زمانی طولانی عاشقت بوده ام،
چنان درسپیدی گذر زمان گم خواهم شد
که تو حتی در میان دفتر خاطرات کهنه ات
هم-
نشانی از من نیابی!
من خواهم رفت
و تو شادمانه بال و پر خواهی گشود
و همچنان از سرسره زندگی پایین خواهی
لغزید
و فراموشت خواهد شد-
که چه معصومانه دوستت داشتم!
بعد در میان آن همه ازدحام و هیاهو،
گردش دوار چرخ فلک تو را به اوج آسمان
خواهد برد
و تو از آن بالا-
مردی را نظاره خواهی کرد
که به دنبال رویاهای گم شده خود می گردد!
من خواهم پذیرفت،
من خاموشی سرد کوچه ها را باور خواهم کرد
و با آیینه ای که دم به دم
سپیدی موهایم را به من یادآور می شود-
دوست خواهم شد
واعصای پیری ام را که در پای پله ها
انتظار
مرا می کشند،
مهربانانه به مشت خواهم فشرد
و با چنان هراسی از پله ها بالا خواهم رفت
که انگار هر لحظه ممکن است به پایین سقوط
کنم!
اما می دانم-
سقوطی در کار نیست!
هیچ کس مرگ انسان را به حساب شکست او
ننوشته است
و هیچ نکیر و منکری در آن صندوقخانه سرد و
تاریک و تنگ،
آدمی را به خاطر نا به هنگام مردنش
مواخذه
نخواهد کرد!
اما من دلم نمی خواهد دو تا مزار داشته
باشم،
یکی در گورستان شهر
و یکی در دل زنگار گرفته تو!
پیش از آنکه بمیرم،
چیزی به من بگو!


آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 185511