X
تبلیغات
رایتل
 
حرفهای نگفتنی
چهارشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1384 :: 01:52 ب.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       

یک آسمون آبی سقف اتاق دلم را پوشانده ... یک شب پر ستاره که میشود از لابه لای شفافی فروغ نور ماهه چشمان تو  ستاره را چید ..! امشب تمام عاشقانه ام را برای دل تو خواهم گفت ...! تمام آنچه که رنگ به زیستنم زد را که تمام رنگ ها ... تمام کلماتی که اینک از دلم جاری میشوند .. بر اوراقی سفید به سپیدی دل تو را زیبا ترین نوع بیانم خواهم کرد .. تو تمام خاکستری های اندیشه ام را رنگ زدی ... تو تمامی وجودم را سرشار از قوُت عشق ساختی که واژه ها بیایند و کنار هم بنشینند و جمله ای عاشقانه تر برایت بسازند ...!

در آفرینش کلماتی در ذهنم  و یاد و خاطره ام ... از تو ... تمامی ذهنم را در جستجویت گشتم .... تو تمام مرا تسخیر کرده ای ...!

 

 

 

      تو همیشه با نگاهی با شکوه نزدیک میشوی ... پر رنگ میشوی .... و چیزی میان دلم همانند دلهره میریزد ... همیشه با آمدنت شور و شوقی در من جاری میشود ... هنگامی که دیدگانم چشمانت را میبیند تمام تنم از آتشی پر میشود ... و گرم ترین روز تابستان را به یادم می آورد .

با خود می اندیشیدم اگر تمامی دنیا را داشتم ... همه را فدای تو میکردم .. همه و همۀ آنچه , داشته و نداشته ام را ... زیرا که تو همه را به من بخشیدی ...! هر آنچه که داشتی ... هر آنچه که می پنداشتی را به من هدیه کرده ای ...!

تو برترین و بهترین ها را به من داده ای ... هرگز فراموشت نخواهم کرد ...! برای همیشۀ تا انتهای ترین روز باقی مانده از عمرم ... دوستت خواهم داشت ... همانند همیشه ...! و هنگامی که دستانمان در دست یکدیگر خیس از شرمی پاک میشود ... باز هم به تو خواهم گفت :  ...... 

 تو ای یگانه جاودان دل من ... دوستت دارم...~

 

 

                          برای همیشه خداحافظ



آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 184904