X
تبلیغات
رایتل
 
حرفهای نگفتنی
چهارشنبه 8 تیر‌ماه سال 1384 :: 12:03 ق.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       
 شاید بزرگترین اندیشه ام .. را در دلتنگی خلاصه کرده باشم .. اندیشه ای که هر لحظه مجالی برای بودنم .. ماندنم .. و به اوج رسیدنم باشد .. من از ؛ جاده های بی کسی میترسم ... من از دلی که جایی در آن نداشته باشم ... من از  دلتنگیم ؛ جز فاصله های تقدیر هیچ نمیدانم ... فاصله هایی که هر لحظه به آن نزدیک و نزدیک تر میشوم ... و من در آن محو و ناپیدا میشوم ..بی هیچ کلامی از عشق .. انگار که  سالهاست دلتنگم ..  دلتنگ صداقت ... دلتنگ محبت ... دلتنگ دلی که در دلم جای خواهد داشت ... دلتنگ کسی که عشقم در او زاده شد ... در او  هر لحظه زیست ... و در او جان خواهد داد ...  من دلتنگ ... کسی خواهم شد که در من زاده خواهد شد و در من خواهد زیست و در قلب من خواهد ماند ........ ~ !!! ~

 

دلم هنوز حتی نمیداند چه میخواهد ... دلم هنوز حتی نمیداند چه رنگی را دوست دارد ...! دلم ... ولی باز هم تو را میخواهد ... دلم را تنها نگذار ... دلم بی تو گریه میخواهد .... دلم هر روز بی تو یک بغض در گلو خواهد داشت .

تو ولی دلم را آرام تر میکنی ... یاد تو ٬ نام تو ٬ دستهای گرم تو دلم را عجیب آرام میکند ... ! دلم همیشه ترا میخواهد ... با تو دیگر بغض نمیکنم ... هق هق گلویم را میبلعم ... با تو خنده را دوست دارم ... با تو به غم نمی اندیشم ... باتو ٬ به خوبیها ٬ به صداقت ها ... به پر آبی عشق اندیشیده ام .... یادت ٬ خاطره ات .. همیشه در پشت تفکرات فردایم خواهد ماند ...!

یادت هست ؟؟ روزی گفتم هر روز برایت خاطره ای خواهم ساخت .. هر روز ..هر روز و هر روز ...! یادم هست ! هر روز میگفتی ! بلند فکر کنم ..!

آری ٬ همه تفکرم ... همه تصوراتم .. همه یادهایم ٬ همه خاطراتم با تو هر آنچه که بوده و نبوده ... هر آنچه که همیشه به دنبالش بودیم ٬ هر چه که باید می بوده و هست ...! هر آنچه که نبوده و نیست تمامی ٬ هستی من ... تمام آنچه که مغزم را مشغول خود کرده هر آنچه که ذهنم را در خود گم میکند و مجالی برای بودن میگذارد ... نام توست ..یاد توست ... بودن هایی که ای کاش ها و یادش بخیر ها را هر لحظه به دنبال خواهد داشت ...!

در کوچه پس کوچه های با تو بودن گم میشوم ٬ تصور میکنم که باز هم برای همیشه ترا خواهم داشت ...! تصور میکنم همیشه دستانت در پشت دستانم خواهد ماند .. ! و آرام میگیرم ..! ولی ساعتی نمیگذرد که نبودنت جای خالی دلم را از خود پر میکند ...! در خود فرو میروم .. و بی انگیزه تر از همیشه به دنبال خود وجودی میگردم که انگار سالهاست جایت در دلم خالی است ... و قلبم مچاله میشود و باز به تو فکر میکنم ٬ آرام تر از همیشه و باز هم تو میگویی ؟ بلند فکر کن ..~

خاطراتم را قاب میکنم ٬ و به دیوار میزنم ... خاطراتی که یاد آور زندگی و شور و شوق است ..! و به من امید میدهند .. با انها مانند یک پرنده در حال پروازم .. قاب ها را با سنگدلی تمام به قلبم میکوبم ... تا همیشه پیش چشمانم باشند و با چشمانی خسته به خوابی که نظیرش را ندیده ای فرو میروم ...! از خواب که بیدار میشوم تو دیگر در کنارم نیستی ! میخواهم به خواب همیشگی فرو روم ... شاید ترا برای همیشه داشته باشم ...!

شاید ... شاید ... شاید ...~



آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 184904