حرفهای نگفتنی
جمعه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1385 :: 09:05 ب.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       

 

 

کدامین کلام ترا به زوال گلدان های بی گل برد ... ؟
در کدامین مکان و کدامین زمان ، خود را جا گذاشته ایم.! خودم را ، من را ، خوده صبورم را ، منه انتظارم را ....! کدامین قصه را نا تمام خواندیم ؟ کدامین گناه ، دل زخم خورده ام را بیش از این به جراحت کشید ... ؟
در کدامین زمان صبوری را گم کرده ام ... ؟ کدامین باد با وزیدنش عطر ترا به دشتهای کوچ برد ... ؟ ترا در همین نزدیکی های بودن حس میکنم ..... عطر بودنت را ... نگاه های پر از سوالهای بی جوابت را ... !
در مقتل کدامین قاتلی به قتل رسیده ام ... ؟ در کدامین مسلخ خانه ای ، مسخ گفتارت شده ام ... ؟ بی تو اینبار انگار بر دیوار شیشه ای روحم با الماس خط میکشند ... ! روحم دیگر در کالبد تنم نمی گنجد ... فکرم به همه جا سرک میکشد .. ذهنم را خلعی پر میکند ....! صدایی در من جاریست ... صدایی که هر لحظه شنیدنش جانم را صیقل میدهد ... دیگر بی تو زیر باران نخواهم رفت ، دیگر بی تونامی بر زبانم جاری نیست ... و تنها یاد توست که بر ذهنم ملکه افکارم میگردد و هر لحظه دلم برایت تنگ میشود .... ! بی تو تنم در خود مچاله میشود .. فلبم را دردی فرامیگیرد .. بی تو دیگر پشت هیچ پنجره ای هم باران نمیبارد ، زمان را گم کرده ام ... نمیدانم چرا بی جهت دلم شورت را میزند .. همانند دلهره ای جانم را از خود پر میکند ... و من بی تو غمگین میشوم ... نازنینم اگر نباشی بی تو دیگر هیچ پرند ه ای نوای شادی سر نمیدهد ... کاش ...لمس دستانت سر آغاز دنیا بود...! یادت هست ؟ روزی که همیشه دستانت در پشت دستانم خیس عرق میشد ، از شرمی پنهانی ..؟ یادم هست ، روزی که نگاهت دلم را به شوقی عجیب آورد ... روزی که اولین کلام دوستت دارم ها را از زبانت شنیدم .. روزی که با تو همقدم لحظه هامان شدم .. روزی که اولین دیدارمان بود .. انگار که روز پیشین بود ...! هرگز انقدر دلتنگت نبوده ام .. هرگز انقدر دلواپست نبوده ام .. هرگز فکر نمیکردم روزی تو هم نفسم باشی .. هرگز خیال نمیکردم که تو یک روز همه کسم باشی ...! چه کسی فکرش را میکرد ، من و تو یک روز هم قسم باشیم! هم نفس .. هم دل ... هم اندیش .. هم صدا در راهی از گدارهای زیستنی این چین شاد ... دل من هر لحظه ترا در انتظار است .. دل من هر زمان ترا در هر مکانی جستجو گر است ... و هر چه دارم و ندارم ... همه دینم .. همه آینم .. همه کسم .. همه وجودم دیگر از برای تو است ..! و تو خود میدانی که کسی جز تو هرگز در من اجازه جولانی نخواهد داشت .. نه در ذهنم .. نه در گوشه گوشه قلبم .. نه در کلامم .. نه در صبحانه تنم ... و تو تنها صداقت گفتار منی .. که هرگز به تو دروغی نگفته ام .. تو را همیشه در قلبم نگهداشته ام .. و تو یگانه آرمان من از برای منی ... برای زیستنی شاد ~
 
پارسا


آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 185444