X
تبلیغات
رایتل
 
حرفهای نگفتنی
جمعه 5 فروردین‌ماه سال 1384 :: 03:00 ب.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       

و این بار نیز منم .. مردی که در پشت پنجره غبار گرفته کلامش نشسته است و بر روی آن نوشته است ببار باران ببار از صداقت گفتاری که در تو جاری است.... چه خوب یادم هست که گفتی میایی .. و من چه بیتابانه ثانیه های شب را تنفس کردم ...! انگار که دگر بار به زیستنی دوباره مرا خوانده اند ....! مرا به گفتاری تازه تر ... به واژه ایی که هیچ گاه در هیچ محفلی خوانده نشده است ..!. و من اینک برای تو میگویم .. که چه ثانیه هایی را با یاد تو تنفس کرده ام.. که بیایی و برای همیشه بیایی .. روزی که نباشی روز مرگ من است ....! و مرگ من ...! عجب تماشایی است.

همیشه شب از ظلمت خود وحشت میکند .. و من از تنهایی ......
 
 



آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 184745