X
تبلیغات
رایتل
 
حرفهای نگفتنی
جمعه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1384 :: 03:55 ب.ظ ::  نویسنده : حرفهای نگفتنی       

پنجره ای خواهم گشود .. بسوی بارانی نگاهت .. بسوی تمامی ابرهایی که باریدند و باریدند ... پنجره ای به شکل یک اواز بر سیم گیتار ...

من نه از خاکم ..نه در بندم .. نه از مشرق ..نه از غربم ... من از اسمان نگاه تو میگویم .. بی هیچ فروغی از ماه ... من از تو میگویم .. از دلی پاک به وسعت تمام دنیا ... یگانه نگاهم تو بودی .. یگانه دلتنگی هایم که میشود از التهاب دلی تنگ بر سفره عشق ترا بویید ... برایت چه میتوان خواست .. برایت چه میتوان گفت ..واژه ها در دست رسم نیستند .. تا برایت ارزوی شهد شیرین بخشیدن به خنده های تو باشم ... برایت چه میتوان خواست .. برایت چه میتوان کرد .. در پس این پرده نابهنگام ... دری بسویت گشوده خواهد شد .. و پنجره ای بسوی نور خواستن هایت .. پنچره ای که تصویر سرخ گونه هایت را  در آتش گرم نفسهایم ترا در انتظار است ...

 

       تو از ماه ناز مهتاب ... من از خاک .. تو از باد من از آتشی زین خاک ... من از غروب مهتاب ..تو از آتش و این باد ...

تو کلام آخرینی ... تو سلام .. اولین یاد ... تو ماه ناز و من مثل اون اشک که میچکید  رو سیم گیتار .... تو مثل ترانه بودی  .. توی لحظه های بودن .. من مثل یک برگ تو آسمون آبیت ... تو مثل یه جنگل آواز من مثل یه تیکه از خاک ...

لمس دستانت سر آغاز دنیا بود. و من پرومته محکوم به زنجیر در ورطای بودنها از دور دستها آمده ام...! و این سوار یله شده خویش را قسمتی از بودن ها میدانم. که شاید در دلی سخت جایی برای ماندن بیابم...! خواهم ماند ..... و زیبا ترین شکل کلامم را برایت خواهم خواند ... و این یگانه ماه ناز را در دلم در جایی پنهان خواهم کرد ... بدور از هیچ دستی از هزاران دست ...



یه بغض بی بهونه باز داره خاکم میکنه ... یه نگاه عاشقونه باز داره نجوا میکنه .... یه حرف عاشقونه بازداره اسمم و فریاد میکنه ...!



آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 184745