حرفهای نگفتنی






انگلیسی در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
: دلتنگی



نشسته بود روی زمین و داشت یه تیکه هایی رو از روی زمین جمع می کرد.


بهش گفتم: کمک نمی خوای؟ گفت:نه.


گفتم: خسته می شی بذارخوب کمکت کنم دیگه.
گفت: نه خودم جمع می کنم.
گفتم:حالا تیکه ها چی هست؟بد جوری شکسته معلوم نیست چیه؟


نگاه معنی داری کرد و گفت:قلبم. این تیکه های قلب منه که شکسته. خودم باید جمعش کنم


بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن.


وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشونبسپری هنوز تو دستشون نگرفته میندازنش زمین و می شکوننش......


میخوام تیکه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده


می دونی اون خودش گفته که قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره آخه
میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه.
تیکه های شکسته ی قلبش رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد. و من توی این


فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم
دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر کسی؟
انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به


دست هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود.


گفت و این بار رفت سمت دریا...................



نوشته شده توسط حرفهای نگفتنی در روز یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386 ساعت 5:10 PM

پیوند | چاپ | حرفهای نگفتنی [8]





: تولدم مبارک!



امروز ۲۰/۸/۸۶ روز تولدمه
از دیشب داره بارون میاد
آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته
روز قشنگیه
همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
به هر حال تولدم مبارک! البته اینو بگم امروز تولدم نیست ۲۰/۸/۸۶ تولدمه به خاطر کمی وقت مجبور شدم امروز پستمو بنویسم. دیگه شرمنده
تولد همه کسایی هم که امروز (۲۰/۸/۸۶) تولدشونه مبارک!

تولدم مبارک

قابل توجه شخصی که خودش می دونه با کیم  بلاخره روز تولدمو متوجه شدم

من که نمیام به شما سر بزنم  اما شما بیان  بای بای



نوشته شده توسط حرفهای نگفتنی در روز جمعه 18 آبان ماه سال 1386 ساعت 6:12 PM

پیوند | چاپ | حرفهای نگفتنی [6]





: ستاره جان تولدت مبارک



 

 

 یه بغل گل یاس

یک سبد ستاره

و یک دنیا عشق

پیشکش تو بخاطر زیباترین روز دنیا

که روز تولد توست ..

تولدت مبارک

 



نوشته شده توسط حرفهای نگفتنی در روز شنبه 2 تیر ماه سال 1386 ساعت 10:50 PM

پیوند | چاپ | حرفهای نگفتنی [5]





: تولد



 

امروز روز سیاهی ست

سرد تر و پوچ تر

از روز های رفته

امروز روز پست که در آن زاده شدم

روز آغاز هیچ

در اطاقک متروک زندگیم

اطاقکی از

تار عنکبوت آرزوهای نابود شده

من رو به آینه ام ...

آینه ای که در آن یک غریبه نشسته

تنها مهمان این ضیافت شوم

تسلیت بگوید

تسلیت بگوید

امروز روز میلاد من است

شمع آرزوهایم خاموش

بر روی کیک کپک زده ء میلادم

کودکی ام در میان دستانی سیاه

نابود شد

تمام آن حقیقت های که یاد دادند

دروغ بود

جواب خوبی. بدی بود

تسلیت بگوید

تسلیت بگوید

امروز روز میلاد من است

شمع آرزوهایم خاموش

بر روی کیک کپک زده ء میلادم

امروز روز سیا هی ست

روز آغاز هیچ

روز آغاز اسارت

در اطاقک

لحظهای که رفتند... عمرم را ساختند

عمری سرد متروک و بی معنا

...عمری تلاش پوچ برای بقا

زندگیم همین بود؟

تنها نفس کشیدن را می دانم از معنی زندگی

نفس های که در آتش حسرت ها. چرا ها می سوزند

غریبه در آینه

می خندد..او را نمی شناسم

صدایش تمام وجودم را تسخیر می کند

آینه را می کشم..

تا غریبه نابود شود

آینه تنها ترک بر می دارد

غریبه های جدیدی زاده می شوند

آنها را نمی شناسم

خنده ها چندین برابر می شوند...در هر لحظه آرزوی مرگ زاده می شود

لحظه مرگ چه زیباست

تبریک به گویید وقتی مردم

برای مرگ این

عروسک خیمه شب بازی

گریه حرام است

به خندید

که مرگ رهایی

این عروسک است از بازیچه بودن

تسلیت بگویید امروز روز میلاد من است....

روز آغاز هیچ



نوشته شده توسط حرفهای نگفتنی در روز جمعه 31 شهریور ماه سال 1385 ساعت 02:04 AM

پیوند | چاپ





: می ترسم می ترسم !!!!!



 

ترسم از شب نیست ... ترسم از نبودن نیست ... ترسم از دلی است که پرده پوشی نمیداند ... و زمانی که بیهوده بگذرد ... و باز در امتداد شک و دلهره ... اسیر وسوسه اندیشه های خود به راه خود برویم ... راهی که هر لحظه ترس و دلهره ، بر اندام شب ، می اندازد ...!

 

ترسم از تکرار است .. تکراری سخت سرد ، تکراری که بی تو باشم ... دلم از تکرارم برتو دلهره و غصه ام را دو چندان میکند ... ! که نکند برایت تکراری را تداعی کنم که خسته از تنم ، ذهنم ، صحبت و ماندنم شوی ...! من از تکراری شدنم میترسم ...! من از رفتنت میترسم ... من از نبودنم ... من از صداقتی که بیهوده بگذرد ... ! من از مرگ عشق میترسم ... من از بی تو بودن ... من از سکوت میترسم ... من از خسته شدنت ... من از بیهوده بودنم سخت میترسم ...!

 

یه نفس همنفسم باش، نذار از نفس بیافتم !!!

 

دوستت دارم !!!

 



نوشته شده توسط حرفهای نگفتنی در روز پنجشنبه 26 مرداد ماه سال 1385 ساعت 09:51 AM

پیوند | چاپ | حرفهای نگفتنی [51]







آخرین مطالب

ایمیل من

وضعیت آی دی من

بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 47911


ویرایش قالب :حرفهای نگفتنی